الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
891
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
و پاره پاره شود ، و خانهء كعبه خراب شود ، و ريشم به خون تازه كه از سرم آيد ، رنگ شود . و صبر خواهم كرد ، و رضاى خدا را طلب خواهم نمود تا بر تو وارد شوم . بعد از آن ، رسول خدا صلى الله عليه و آله حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين عليهم السلام را طلبيد ، و بر ايشان اعلام فرمود مثل آنچه را كه به امير المؤمنين اعلام فرموده بود ، و ايشان ، مثل آنچه آن حضرت عرض كرده بود ، عرض كردند . پس وصيّت نامه مهر شده به مهرهايى از طلا كه آتش به آن نرسيده بود ، تسليم امير المؤمنين عليه السلام شد » . عيسى مىگويد كه : به خدمت حضرت امام موسى عليه السلام عرض كردم كه : پدر و مادرم فداى تو باد ، آيا ذكر نمىفرمايى كه در آن وصيّت نامه چه بود ؟ حضرت فرمود كه : « سنّتهاى خدا و سنّتهاى رسول او » . عرض كردم كه : آيا در وصيّت نامه بود كه بر امير المؤمنين عليه السلام مستولى خواهند شد ، و با آن حضرت عليه السلام مخالفت خواهند كرد ؟ حضرت فرمود : « آرى ، به خدا سوگند كه چيز به چيز و حرف به حرف در آن بود ( يعنى : تمام گفتار و كردار ايشان ، يا تمام وقايع كلّى و جزئى در آن درج بود ) . آيا قول خداى عزّوجلّ را نشنيدهاى كه مىفرمايد : « إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ » « 1 » ، يعنى : و به درستى كه ما زنده مىگردانيم مردگان را و مىنويسيم آنچه را كه پيش فرستادهاند و نشانههاى قدمهاى ايشان را ( يا آنچه را كه بعد از ايشان بماند از اثر افعال ايشان ) ، و هر چيزى را شمردهايم ، و آن را بيان كردهايم » ( يعنى : نوشتهايم در دفترى كه پيشواى روشن است كه سر دفتر تمام دفترهاست . و در امام مبين خلاف است و بعضى آن را لوح محفوظ مىدانند ، و بعضى نامهء اعمال و به امير المؤمنين عليه السلام نيز تفسير شده ، و ليكن ظاهر اين حديث ، وصيّت نامه است ) . و حضرت فرمود : « به خدا سوگند ، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به امير المؤمنين عليه السلام و فاطمه عليها السلام فرمود كه : آيا چنين نيست كه فهميده باشيد آنچه را كه پيش داشتم به سوى شما و آن را قبول كرده باشيد ؟ عرض كردند : بلى ، فهميديم و قبول نموديم و صبر كرديم بر آنچه ما را اندوهناك گردانيد و به خشم آورد ما را » . 746 / 5 . كلينى رضى الله عنه فرموده است : و در نسخهء صفوان زيادتى هست ( و مراد از صفوانى ، محمد بن احمد بن عبداللَّه بن قضاعة بن صفوان بن مهران جمّال است ) :
--> ( 1 ) . يس ، 12 .